کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 16 شهريور ماه ، 1389
 
منوی سایت













 
اندر چیستی کلام جدید / دکتر حسن قنبری





مقدمه

واژه کلام جديد يکي از واژگان بسيار رايج در دهه ها ي اخير است. گرچه سال ها است که اين واژه در نوشته ها و گفته هاي بسياري از  دين پژوهان ايراني به کار مي رود و حتي کرسي هاي تدريس دانشگاهي و حوزه وي به آن اختصاص يافته است اما به نظر مي رسد که هنوز هم ابهاماتي در مفهوم و مقصود از آن وجود دارد. با وجود اين ابهامات است که در موارد بسياري، از يک طرف، رابطه اين مفهوم با مفاهيم ديگري مانند فلسفه دين،کلام فلسفي نامشخص است و از طرف ديگر، تعريف و حوزه کار خود اين مفهوم دچار ابهام شده است.   مي توان گفت که بسياري از اين ابهامات ناشي از عدم توجه به خاستگاه پيدايش آن است. به نظر مي رسد که در سير تحول و تطور يک علم، توجه به تاريخ و منشأ پيدايش آن علم مي تواند کمک مؤثري به درک و فهم ما از آن علم داشته باشد. با مطالعه و بررسي  بحث هايي که تحت عنوان کلام جديد از طرف دين پژوهان مختلف القا شده است، به خوبي براي ما آشکار مي گردد که در اغلب موارد يا اصلأ از اين خاستگاه غفلت شده است و يا به نحو کافي به آن پرداخته نشده است.
بنابراين در اين نوشتار براي پرداختن به اين مهم به نظر مي رسد که ابتدا لازم است بحث را با نوعي واژه شناسي آغاز کنيم( ابتدا بحثي درباره کلام و سپس درباره جديد بودن آن)، سپس با تمرکز بر تاريخ، جايگاه و منشأ پيدايش اين مفهوم  به تعريف و موضوع آن و در نهايت تمايز آن با فلسفه دين و حوزه هاي مشابه دين پژوهي بپردازيم.
کلام چيست؟

در تعريف علم کلام گفته اند علمي است که در آن به احوال مبدأ و معاد پرداخته مي شود(حلبي، 1376،ص 29). همچنين وظيفه اصلي اين علم را اثبات اعتقادات ديني دانسته اند(الايجي، المواقف ص7) و نيز آن را به فقه الاکبر، علم توحيد و صفات نام نهاده اند (زنجاني،1417،24)  بنابراين مي توان گفت که بحث اصلي اين علم پيرامون خدا و اموري است که به نوعي به اعتقاد به خدا باز مي گردد. بر اين اساس است که مصاديق اين علم را در اديان مختلف مي توان مشاهده کرد و مي توان آن را به کلام اسلامي، مسيحي، يهودي و غيره تقسيم کرد. با توجه به اين موضوع، گر چه واژه کلام در فرهنگ اسلامي به سده هاي اول تاريخ اسلام بر مي گردد اما محتوا و موضع آن سابقه ي بسيار طولاني دارد. بنابراين با توجه به محتوا و مفاد اين واژه لازم است که بحث از تاريخ اين موضوع را به دوره هايي پيش از طرح کلاسيک آن برگردانيم. به نظر مي رسد که واژه ي کلام معادل آن چيزي است که در فرهنگ اسلامي به آن الاهيات گفته شده است. بنابراين لازم است که در اينجا به نحو مختصر به اين واژه بپردازيم.

معنا و پيشينه ي تاريخي واژه الاهيات
واژه  الاهيات در زبان فارسي ترجمه واژه ي   Theologyدر زبان انگيسي است. در دايرةالمعارف دين الياده آمده است که  theology برگرفته از دو واژه ي يوناني Theo (به معناي خدا) و  Logia (به معناي گفتارو نظر) است)45587,vol.14,p19(Eliade,. بنابراين اين واژه به معناي هر نوع سخن گفتن يا نظريه پردازي درباره خدا است. اين واژه را نخستين بار درسده پنجم پيش از ميلاد، افلاطون در رساله جمهوري خود به کار برد. او اين واژه را براي توصيف کار شاعراني به کار برد که مي خواستند تکوين جهان را بر اساس وجود خدايان تبيين کنند. خود افلاطون theology را مترادف با mythology  مي دانست. زيرا ازمنطر او تئولوژي شرح و وصف حقايق اسطوره اي است (کتاب دوم جمهموري، شماره 375 به بعد و نيز ابتداي کتاب سوم) .
پس از افلاطون شاگردش ارسطو نيز از همين ريشه، واژه theologike  را به کار برده  و معناي افلاطوني آن را نيز مراد کرده است ، براي مثال  هسيود و شاعران ديگري که به توصيف کار خدايان پرداخته اند را تئولوگ ناميده است. اما او معناي ديگري نيز از اين واژه در نظر داشته است آنگاه که در تقسيم بندي مشهور خود از علوم، فلسفه را به سه قسم نظري، عملي و ابداعي و فلسفه نظري را به رياضي، طبيعي و الاهي تقسيم مي کند و بيان مي دارد که فلسفه الاهي همان theologike است و موضوع آن جواهر مفارق است. ارسطو اين بخش را اشرف علوم دانسته زيرا موضوع آن وراي عالم محسوس است (ارسطو، 1385،ص195).
از آنجا که در عالم مسيحيت آباء اوليه مسيحي يوناني يا رومي بودند طبعأ تفکريوناني تأثير بسياري و مهمي در حوزه دين مسيحي داشته است. وظيفه اصلي آباء کليسا تبيين عقلاني اعتقادات مسيحي بود و براي اين کار عمدتأ از فلسفه افلاطون و ارسطو بهره مي بردند. در اين دوره به وضوح مشاهده مي کنيم که افرادي با استفاده از ابزار عقل به دفاع از اعتقادات مسيحي پرداخته اند که در اين ميان، تبيين عقيده به خدا و بيان صفات و ويژگي هاي او از اصلي ترين وظايف آنان محسوب مي شد. بنابراين مي توان گفت که تئولوژي با پيشينه  يوناني وارد عالم مسيحت شد. در سده هاي اوليه مسيحي عالماني نظير اريگن و يوزيبيوس مباحث خود درباره خدا را تئولوژي نام نهادند. "کلمنت اسکندراني ... به وضوح الاهيات را براي اشاره به  مدعيات صدق و کذب پذير مسيحي درباب خداوند مي دانست ...يوزيبيوس اهل قيصريه نيز از اين اصطلاح براي اشاره به چيزي شبيه به فهم مسيحي از خدا استفاده کرد" (مگ گراس،1384، صص270-271). بنابراين مي توان گفت که يک علم خاص در اين دوره پديدار گشت که مباحث و مطالب آن عمدتأ حول عقيده به خدا و امور مربوط به آن جريان داشت و عالمان به اين علم کار خود را تئولوژي( الاهيات) نام نهادند.
در سده هاي بعدي کار برخي از عالمان مسيحي،  که به مدافعه نويسان معروف بودند، به تئولوژي معروف شد که بيشتر مباحث آنان بر محور خدا و صفات و افعال الاهي مي چرخيد. کار اين مدافعه نويسان در واقع نوشتن مطالبي در دفاع از اعتقادات ديني بود. در قرون وسطي الاهيات اشرف علوم دانسته مي شد و همه علوم و فنون تابع الاهيات بودند. در همين دوره بود که  بحث رابطه الهيات و فلسفه به يکي از مهمترين مباحث جهان فکري مسيحي مبدل شد. بزرگترين الاهي دان اين دوره مسيحي يعني توماس آکوييناس اين بحث را به بحث کلي رابطه عقل و ايمان مبدل کرد. براين اساس او الاهيات را به عقلي (natural) و وحياني(revealed ) تقسيم کرد. در الاهيات عقلي توماس انسان با استفاده از نور عقل طبيعي ، که از موهبات الاهي است، مي تواند به معرفت حقيقي نايل آيد. اين تصوير از الاهيات تا ابتداي دوره جديد مطرح بود و همچنان الاهيات اشرف علوم و فلسفه خادمه آن دانسته مي شد. توماس کتاب بسيار مفصلي با عنوان "ثوما تئولوگيا" ( الهيات جامع) نوشت که محور همه مباحث آن خداشناسي است.
الاهيات جديد مسيحي
پرسش اصلي در اينجا اين است که الاهيات جديد درچه زمان و چگونه مطرح شد؟ به عبارت ديگر الاهيات جديد در واکنش به چه مسئله اي پديدار گشت؟ در اين بحث مراد از جديد درواقع دوره جديد است؛ همان که به مدرنيته مشهور شده است (براي فهم بهتر ريشه هاي مدرنيته و ارتباط آن با الالهيات جديد مسيحي رک. Jones,2004,PP.163-17.). بنابراين مي توان گفت که بعد از ظهور مدرنيته دين مسيحي و الاهيات سنتي آن با چالش هايي مواجه شد و الاهي دانان با استفاده از مباني و اصول جديدي که عمدتأ برگرفته از تفکر مدرن بود کوشيدند تا اين چالش ها را حل کنند (رک.David F.Ford,1997.PP.1-14).الاهي دانان کاتوليک به دلايل خاصي که در جاي خود قابل بحث است، در اين مهم توفيق چنداني نداشتند و در اين باره نقش اصلي و تعيين کننده را الاهي دانان پروتستان ايفا کردند. فردريک دانيل ارنست شلايرماخر را بايد پدر و مؤسس الاهيات جديد مسيحي دانست. «روح مدرنيته به واسطه شلاير ماخر در الاهيات دميده شد، او تجسم تحول در الگوي قديم و تأسيس الگويي جديد در الاهيات است» (Kung,1995,P.694).« کارل بارت به درستي گفته است که شلايرماخر نه تنها بنيانگذار يک مکتب فکري بلکه بنيانگذار دوراني نوين است» (توني لين،1381،ص379). مراد از تحول الگو در الاهيات و پيدايش الگوي جديد کاري است که شلاير ماخر انجام داد (Ogden.in paradaigm change ,1989.P288 )
در واقع هنر اصلي شلايرماخر اين بود که تلاش کرد تا تفسير جديدي از دين مسيحي ارائه دهد که با اقتضائات دوره ي جديد سازگار شود. او در فضايي از دين دفاع کرد که دين به طور عام و مسيحيت به طور خاص در حال افول و رخت بستن از زندگي و اذهان انسان هاي مدرن بود. "شلايرماخر نخستين کسي است که در اين فضا پرسش از دين را مطرح کرد. او وظيفه خود مي دانست که، به رغم همه انتقادهايي که به آموزه هاي دين سنتي مسيحي داشت، به عنوان يک متفکرانتقادي به روشي کاملأ جديد دين را بازسازي کند"(Kung,1995 ,P.697) .  بنابراين او الاهي دان و به تعبير اسلامي  متکلمي بود که راه دفاع از دين را در ارائه  تفسيري تازه از دين ديد که براي انسان هاي مدرن قابل فهم باشد. بر اين اساس کار شلاير ماخر را دقيقأ در راستاي کار الاهي دانان قديم مسيحي مي توان ارزيابي کرد. يعني او نيز مانند قدما، دفاع از دين و اعتقادات ديني را وظيفه مهم خود تشخيص داد. گر چه با توجه به تضعيف جايگاه عقل در دوره جديد، او ابزار عقل را براي دفاع ناکافي دانست و از احساس به عنوان کارآمدترين ابزار بهره برد اما اصل کار وي با کار قدما متفاوت نبود. بنابراين او نيز تئولوگ ( الاهي دان) دانسته مي شود. پس از وي ديگر الاهي دانان عمدتأ پروتستان کار او را تداوم بخشيدند و تا به امروز اين جريان با عنوان الاهيات جديد مسيحي ادامه دارد. بنابراين مي توان گفت که الاهيات جديد مسيحي همانا دفاع از هويت دين و اعتقادات دين مسيحي در برابر مدرنيست ها يي است که تلاش آنان در جهت نفي و زوال دين بوده و هست.

کلام جديد يا الاهيات جديد؟

با توجه به مطالب فوق، بايد رابطه کلام جديد با الاهيات جديد را بررسي کرد. در اينجا نظريه اين است که براي کلام جديد بايد همان نقش الاهيات جديد را قايل باشيم يعني کارکرد اصلي کلام جديد بايد دفاع از اعتقادات ديني در فضاي دوره جديد باشد؛ در واقع همان نقشي که کلام قديم اسلامي و نيز الاهيات قديم مسيحي( و هرنوع کلام و الاهياتي) داشته است. در واقع با اين نظريه است که بسياري از ابهاماتي که در مباحث معاصر پيرامون اين موضوع وجود دارد و نيز خلط هاي موجود در اين مباحث رفع مي گردد. براي تبيين اين نظريه لازم است که در اينجا ابتدا به نقد و بررسي نظريات مهمي که درباره ماهيت کلام جديد وجود دارد، اشاره اي شود و سپس به تبيين نظريه مختار پرداخته شود.
  به طور کلي نظرات مربوط به ماهيت کلام جديد را مي توان به سه دسته تقسيسم کرد:
1- ممکن است برخي معتقد باشندکه ميان کلام جديد و قديم هيچ اشتراکي وجود ندارد، در واقع اين دو در دو فضاي کاملأ متفاوت رشد و نمو کرده اند. در برابر اين نظريه مي توان گفت که با توجه به تاريخ و منشأ پيدايش کلام گرچه کلام سنتي در فضايي کاملأ متفاوت با فضاي دوران جديد پديدار گشت و در واقع در پي پاسخ دادن به پرسش هاي خاص آن زمان بوده است اما در هر حال کارکرد اصلي آن همانا دفاع از هويت دين و اعتقادات ديني است که اين وظيفه با گذر زمان دچار تغيير نمي شود، هرچند که ممکن است روش ها و ابزارهاي تحقق اين وظيفه متحول گردد. بر همين اساس  مسائل و پرسش هاي کلامي پيوسته در حال تجدد و دگرگوني است و طبعأ پاسخ ها نيز مي تواند گوناگون باشد اما تحول و تغيير پرسش ها و پاسخ ها ماهيت کلام را که همانا دفاع از اعتقادات ديني است، متحول نمي سازد. به عبارت ديگر همان طور که در تعريف علم کلام گذشت اين علم داراي دو رکن اصلي است: يکي سخن گفتن از خدا و امور مربوط به آن و ديگري دفاع از اعتقادات ديني که در کلام قديم اين دو رکن کاملأ ظهور دارد و در کلام جديد نيز بايد وجود داشته باشد.  
2- برخي جديد بودن را به موضوع کلام نسبت مي دهند؛ با اين بيان که در کلام قديم تنها به گزاره هاي ناظر به واقع پرداخته مي شود اما در کلام جديد بيشتر از گزاره هاي ناظر به ارزش بحث مي شود ( ملکيان، نقدو نظر،2، 1374،ص 35). درباره ي اين نظريه اين پرسش مطرح مي شود که  همچنان که  در کلام قديم بر دفاعي بودن کلام تأکيد مي شود ( دفاع از اعتقادات ديني) آيا در کلام جديد نيز اين تأکيد وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت باشد ( که اساسأ اين امر از وظايف ماهوي کلام است) پس بايد گفت که اين تغيير موضوع نيز موجب تغيير وظيفه و کارکرد کلام نمي شود که بتواند تفاوت مهمي را ميان کلام جديد و قديم ايجاد کند. اما اگر کلام جديد هيچ تعهدي به دفاع از دين نداشته باشد، به نظر نمي رسد که بتوان آن را کلام ناميد بلکه عنوان فلسفه براي آن مناسب تر است هر چند که ممکن است در برخي مسائل با کلام جديد اشتراک داشته باشد.
3- در نظريه سوم جديد بودن وصف خود مسائل کلامي است يعني گفته مي شود که کلام قديم بيشتر به خداشناسي و معاد شناسي مي پرداخت اما در کلام جديد بيشتر به انسان شناسي و دين شناسي پرداخته مي شود (سبحاني،1375، ص 10) . نکته اي که درباره  نظريه دوم گفته شد در باره اين نظريه نيز صادق است. 
با توجه به مطالب فوق به نظر مي رسد که سخن کساني که ميان کلام جديد و قديم تفاوت ماهوي و جوهري قايل نيستند (سروش،1373،ص78) اقرب به ثواب باشد زيرا که هر دو کارکرد واحدي دارند هر چند که مسائل و حتي موضوعات آنها مي تواند متفاوت باشد.  اما درباره اين سخن که در دوره جديد کلام جديد وظيفه سومي نيز ( علاوه بر وظيفه ي پاسخ به شبهات جديد و نيز مسلح شدن به ابزارهاي جديد) پيدا کرده است و آن دين شناسي است ( سروش 1373، ص  79) بايد گفت که اگر مراد دين شناسي فلسفي بدون رويکرد دفاعي است، جاي اين بحث در کلام نيست بلکه دانشي به نام فلسفه دين عهده دار آن است. بنابراين مي توان گفت که به لحاظ واژه شناسي، کلام جديد دقيقأ معادل و در واقع ترجمه  new theology (الهيات جديد) است که وارد فرهنگ اسلامي ما شده است که مانند بسياري از واژه هاي ديگر دوران جديد اساسأ حاصل تعامل مدرنيته با دين مسيحي است که در فرهنگ مغرب زمين سابقه نسبتأ طولاني داشته و از معنا و مفهوم کاملأ مشخص و جاافتاده اي برخوردارند. چنان که گذشت، در مغرب زمين کارکرد الاهيات جديد دفاع از اعتقادات ديني و در واقع روزآمد کردن دين مسيحي است که از اين حيث با الاهيات قديم تفاوتي ندارد. بنابراين به لحاظ محتوايي نيز مي توان گفت که در حوزه اسلام نيز کلام جديد بايد بايد همين کارکرد را داشته باشد. اما از آنجا که سابقه تعامل فرهنگ اسلامي ما به مدرنيته کوتاه و به نحو جدي، عمدتأ محدود به دو دهه اخير است متأسفانه  معنا و مقصود از اين واژه ها هنوز داراي ابهام و بي ثباتي است. بر همين اساس است که اگر در نوشته ها يا گفته هاي اکثر کساني که تحت عنوان کلام جديد بحث کرده اند دقت کنيم، ملاحظه مي کنيم که عمدتأ فاقد کارکرد اصلي کلامي يعني رويکر دفاعي اند و مباحث را با يک رويکرد کاملأ فلسفي پيش برده اند. در واقع در اين مباحث از يکي از ارکان علم کلام غفلت شده است. اينجا است که بايد از يک حوزه جديد مطالعاتي ديگر يعني فلسفه دين و تفاوت آن با کلام جديد نيز سخن به ميان آيد.

کلام جديد و فلسفه دين

فلسفه دين مانند ديگر فلسفه هاي مضاف در دهه هاي اخير رواج يافته است. جان هيک، فيلسوف معاصر دين، که در ده هاي اخير کتاب ها و مقالات مهمي در اين موضوع نوشته است، آن را تفکر فلسفي درباره دين مي داند ( هيک، 1373،ص 22). همچنين گفته شده است که فلسفه دين تأملي است فلسفي درباره ي دين... که توجه به آن در نيمه دوم قرن بيستم روبه فزوني گذاشته است.( پلانتينگا، 1380،ص 9). بنابراين مي توان فلسفه دين را نوعي دينشناسي فلسفي دانست که در آن با استفاده از روش هاي فلسفي، درباره  امور ديني تحقيق مي شود. اما بايد تأکيد کرد که در اين نوع دين پژوهي، تحقيق بدون هيچ نوع دلبستگي پيشين به دين و تنها با عقل فلسفي انجام مي گيرد، روشي که هميشه در تاريخ فلسفه معمول بوده است. در واقع فلسفه دين تفکر فلسفي درباره دين است و نه دفاع فلسفي از دين. بر اين اساس ميان فلسفه دين و کلام جديد تمايزي آشکار درکار است، اين تمايز نه در روش است و نه در موضوع و مسائل، چرا که کلام جديد نيز همانند فلسفه دين از روش عقلي ( در کنار روش نقلي) بهره مي برد و نيز موضوع و مسايل هر دو مي تواند مشترک باشد، بلکه چنان که گذشت، اين تمايز به کارکرد و و ظيفه  اين دو دانش باز مي گردد. براي مثال مسانلي چون رابطه علم و دين، مسئله شر، تجربه ديني و ... هم در فلسفه دين مورد بحث قرار مي گيرند و هم از مسانل کلام جديدند؛ اگر با رويکرد صرفأ فلسفي درباره آنها بحث شود در حوزه فلسفه دين قرار مي گيرند اما اگر با رويکرد دفاع و توجيه اعتقادات ديني به آنها پرداخته شود در قلمرو کلام جديد قرار مي گيرند.
با اين بيان اگر به آثار و نوشته هاي برخي از متفکراني که بحث هاي خود را با عنوان کلام جديد ارائه مي دهند، نظري بيفکنيم به وضوح درمي يابيم که بحث هاي آنان در واقع در حوزه فلسفه دين قرار مي گيرد نه در کلام جديد. براي مثال غالب بحث هايي را که استاد مصطفي ملکيان با عنوان کلام جديد ارائه داده اند در قلمرو فلسفه دين قرار مي گيرند، زيرا رويکرد و روش خاصي را که ايشان دنبال مي کنند کاملأ فلسفي است نه کلامي، همچنين درباره برخي از آثار دکتر سروش نيز همين حکم صادق است.   
نتيجه گيري:
در پايان بايد بر دو نکته تأکيد کرد، اولأ با اذعان به گستردگي و تنوع مسائل کلام جديد و حتي پيدايش روش هاي جديد تحقيق و بحث در اين علم، باز هم بايد پذيرفت که کلام جديد به لحاظ کارکرد و ماهيت با کلام قديم هيچ تفاوتي ندارد. چنان که از مطالب گذشته کاملأ آشکار است، ماهيت علم کلام يک ماهيت دفاعي است. به عبارت ديگر، وظيفه اصلي و اوليه اين علم دفاع ار اعتقادات ديني است که براي تحقق اين وظيفه از هر ابزار و روشي مي توان استفاده کرد.
ثانيأ، چنان که گذشت، به نظر مي رسد که واژه کلام جديد در فرهنگ اسلامي بيشتر متأثر از الاهيات جديد مسيحي پيدا شده است. البته اين سخن به معناي دنباله روي و تبعيت کلام جديد از الاهيات جديد مسيحي نيست بلکه آنچه مهم است و نگارنده در اين نوشتار مي خواهد بر آن تأکيد کند اين است که محققان اسلامي هنگام بحث از کلام جديد بايد به محتواي کلامي بحث خود توجه داشته باشند و مباحث صرفأ فلسفي را به عنوان کلام جديد مطرح نکنند( غفلتي که غالبأ شاهد آن هستيم). به عبارت ديگر جايگاه و شأن الاهي دان و فيلسوف دين کاملأ  بايد از هم متمايز باشد، چنان که اين تمايز آشکارا در ميان الاهي دانان جديد مسيحي و فيلسوفان دين وجود دارد و بنابراين هيج نوع خلطي ميان مباحث آنان پيش نمي آيد.
  
    منابع:
1- الايجي عبدالرحمن، المواقف في علم الکلام، عالم الکتب بيروت
2- ارسطو، مافيزيک، ترجمه شرف الدين خراساني، حکمت، 1385
3- افلاطون، دوره آثار، ج 2، خوارزمي،1380
4- پلاتينگا، آلوين و ...، جستارهايي در فلسفه دين، ترجمه مرتضي فتحي زاده، دانشگاه قم، 1380
5- جان هيک، فلسفه دين ترجمه بهزاد سالکي، انتشارات بين الملل مهدي، 1381
6-   حلبي علي اصغر، تاريخ علم کلام در ايران و جهان،چاپ دوم 1376،اساطير
7- زنجاني فضل الله، تاريخ علم الکلام في الاسلام، 1417 قمري، آستان قدس
8- سبحاني جعفر، مدخل مسائل جديد در علم کلام،مؤسسه امام صادق،چاپ اول 1375
9- سروش عبدالکريم، قبض و بسط تئوريک شريعت، چاپ سوم، 1373، صراط
10-لين تولي، تاريخ تفکر مسيحي،ترجمه روبرت آسريان، فروزان،1381
11- مک گراس آليستر، درسنامه الاهيات مسيحي، ترجمه ي بهروز حدادي، مرکز اديان قم، 1384
12- ملکيان مصطفي، نقدو نظر 1374، شماره 2
12- David.F.Ford. The modern theologians, Blackwell,199                                       
13-Eliade Mircea  The Encyclopedia of Religion 1987  Mcmilan                                                                                         
14-Jones Gareth,Modern theology,Blackwell.2004                                                   
15-Kung Hans and David Tracy,Paradigm Change in theology T&T Clark LTD,1989
16-Kung Hans,Christianity,Essens,History and Future,Continuum,New York,1995
17-McEnhil and …Fiftykey Christian thinkers Routledge  2o4                                 
18-McGrath Alister E.M,Christian theology,Blackwell 2002









کلمات کليدي : اندر چیستی کلام جدید / دکتر حسن قنبری

© کپی رایت توسط : وب گاه رسمی اطلاع رسانی و نشر آثار دکتر حسن قنبری::DR HASAN GHANBARI (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 2 آذر ماه ، 1388 (248 مشاهده)

[ بازگشت ]
صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir